شاهدخت سرزمین ابدیت

بچه ها من کمبود محبت گرفتم از بس محبت کردم و خودم ندیدم

حتما نظرتون رو راجع به شعرهای خودم بدید

ای همه دلبستگی من تویی

خنجر خورده به قلب من تویی

این همه بر من جفا کردی ولی

باز هم روح و تنم را می بری

ای همه گل های از غربت غریب

ای همه سکوت خواهش -ای دریغ-

می روم تا ببینی مرده ام

از قفس باز به قفس برگشته ام

می روم تا تو بدانی بی وفا

که دگرباره نمی بینم جفا

می روم پشت صدا تنها و خوار

می روم زیر زمین دیوانه وار

تا نبینم این همه رویای خام

ای همه دلبستگی من تویی

می روم اما بدان جانم تویی

می رسد روزی که بی من لحظه ای

هیچ عشقی را نمی بینی از کسی

می روم چون بی تو پوچ و خسته ام

از همه چیز جهان چشم بسته ام

می رواما بدان این هم نفس

بود تنها ترین بانوی عاشق در قفس

می روم تا باز نبینی چهره ام

باز نبینی حلقه اشک در چشم

حالیا از درد دل من رفته ام

از همه اهل زمین دست برده ام

پشت شهر اینه نشسته ام

از همه ستاره ها دل شسته ام

حالیا باز می گو یم -ای دریغ-

ای همه دلبستگی من تویی

نوشته شده در ٢٥ تیر ۱۳۸٦ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |